على دوانى

115

سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )

مىدانم تو هم آن را تصديق دارى ! من گفتم : بسيارى از مردم ( اهل تسنن ) مىگويند : خطبه شقشقيه سخن سيد رضى است . ابن خشاب گفت : كجا رضى و غير رضى چنين حال و اسلوبى دارند ؟ ! ما رسائل و نوشته‌هاى رضى را ديده‌ايم ، و شيوهء او را در نويسندگى مىشناسيم و آنچه هم در اين خطبه است ملاحظه كرده‌ايم ، به خدا من اين خطبه را در كتابهائى كه دويست سال قبل از ولادت سيد رضى تأليف شده است ديده‌ام ! من ديده‌ام كه اين خطبه با خطوطى كه مىشناسم و مىدانم خط كدام يكى از علما و اهل ادب است ، پيش از اين كه ابو احمد پدر رضى متولد شود ، نوشته شده است ! من ( مصدق بن شبيب ) گفتم : من نيز بسيارى از اين خطبه را در تصانيف استادم ابو القاسم بلخى پيشواى دانشمندان معتزله بغداد كه در دولت مقتدر ( خليفه عباسى ) و مدتها پيش از ولادت رضى مىزيسته است ، يافته‌ام . بسيارى از آنها را نيز در كتاب ابو جعفر بن قبه يكى از علماى عقايد و مذاهب ( متكلمين ) شيعه كه مشهور به كتاب « الانصاف » است ، هم ديده‌ام . ابن قبه از شاگردان شيخ ابو القاسم بلخى رحمت الله عليه بود ، و در آن عصر پيش از آن كه رضى متولد گردد ، از دنيا رفت . خدمتى كه سيّد رضى با تدوين نهج البلاغه به ادبيات و لغت عربى و اخلاق نموده است به نظر ما هنوز زود است كه دنيا متوجه اهميت نهج البلاغه و خدمت بى نظير سيد رضى به علوم اسلامى و دانش بشرى گردد . در اين هزار سال هر چه گفته و نوشته‌اند ، و 350 كتابى كه در شرح و ترجمه آن نوشته‌اند و بعضى كتابها مانند شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد هم سر از بيست جلد مىزند ، تنها چند قدم است كه در اين راه رو به جلو برداشته‌اند . از يك نويسندهء متفكر و روشندل مصرى بشنويد : دكتر زكى مبارك در پايان جلد يكم كتاب خود كه از نهج البلاغه سخن مىگويد ، مىنويسد : « اگر بگوئيد نهج البلاغه نزديك به چهل بار شرح شده است ، و اگر بگوئيد فصولى در آنست كه به بعضى از السنهء شرقى و غربى ترجمه شده است ، و اگر بگوئيد اين كتاب ، ابواب و مذاهبى را براى نقد و بررسى گشوده است ، و اگر بگوئيد اين كتاب بر اكثر سخنگويان فصيح